دستنوشته هایی برای احمدک
یه دفعه دلم یاد استاد رو کرد و خواستم به یه نحوی در اين مجال یادش کنم. هرچی فکر کردم چی بنویسم دیدم هیچ چیز بهتر از همون چیزی که خودشون برا این شاگرد تنبلشون مرقوم نمودند نیست.
یادمه چهره هایی که هر کدوم مشخص بود سالها راه سیر و سلوک رو طی کردن پیش ایشون دو زانو با ادب تلمذ میکردن. ولی من که هنوز مويي توی صورتم در نیومده بود و خیلی بچه تر از الان بودم، طبق معمول هر جلسه جلوی منبر زیر پای استاد نشستم و بعد از جلسه با كمال پر رويي به آقا گفتم: منو نصيحت كن .
ميرزا فرمودند: مگه نصيحت دوست داري؟
گفتم: اگه دوس نداشتم اينجا نميومدم.
ايشون هم گفتند: پس ديگه نصيحت نياز نداري.
منم با همون لحن جنوب شهري و با كمال پر رويي گفتم: پس همين رو بنويس.
ايشون هم شروع به نوشتن كردند:
پرسيدم از صاحب اين دفتر احمد آقا، كه از بنده نصيحت خواسته .....

دستنوشته اي براي احمدك از عارف سالك الي الله، محب آل الله،
مرحوم استاد ميرزا اسماعيل دولابي

آنان كه خاك را به نظر كيميا كنند
آيا شود كه گوشه چشمي به ماكنند
----------------------------------------------------
اين هم يه دست نوشته ديگه برا احمدك.
بعد از يكي از جلساتي كه توي دفتر دكتر احمدي نژاد داشتيم هوس كردم دكتر با يك دست خط نصيحتم كنه و ايشون هم مرقوم نمودند:

دستنوشته دكتر احمدي نژاد براي احمدك
توكل بر خدا
تلاش مستمر
توسل به اهل بيت(ع)
به راستي رمز پيروزي و عزت است.
من یه الف بچه ام