به مناسبت پيروزي حزب الله در جنگ ۳۳ روزه
يكسال از نبر شيرمردان حزب الله در مقابل پنجمين ارتش قدرتمند جهان ميگذره و شيريني اين پيروزي هنوز شيرين نگه داشته.
ماه رمضان سال گذشته كه تازه چند ماهي از پيروزي دليرمردان حزب الله در نبرد 33 روزه گذشته بود دبير كل حزب الله " سيد حسن نصرالله" اين مجاهد في سبيل الله و فخر جهان عرب ميهمان ايران بودند.
هر چند كه اصلا از اين سفر خبري در رسانه ها منتشر نشد ولي بسيار پر بار بود.

در يكي از ملاقاتهاي ايشون توفيق رفيقمون شد و من هم حضور پيدا كردم تا چهره نوراني اين سيد مجاهد رو براي سومين بار از نزديك زيارت كنم. 
سيد قائد (به قول بروبچ حزب الله) شروع به بازگو كردن خاطراتي از نبرد 33 روزه كرد و به معجزات الهي و ياريهاي حضرت حق در اين نبرد اشاره كرد.
يكي از اون خاطرات اين بود:
" توي يكي از كمينهايي كه 8-7 نفر از بچه هاي حزب الله در منطقه "بنت جبيل" داشتن در گيري سختي با يه گردان زرهي ارتش صهيون صورت گرفته بود.
با مقاومت اين چند نفر اون گردان تانكهاي ميركاوا كه افسانه شكست ناپذيريشون به دست اصحاب آخرالزماني رسول الله (ص) و فرزندان حضرت روح الله (ره) در هم شكسته بود مجبور به عقب نشيني ميشن اما در اين نبرد دشوار 3 نفر از بچه هاي حزب الله به شهادت ميرسن.

بچه ها شهدا رو به يه مكان امن ميبرن تا تويه فرصت مناسب به عقب انتقال بدن.
چند ساعتي نمي گذره كه دوباره سر و كله خوكهاي كثيف اسرائيلي در منطقه كمين پيدا ميشه. اما اين بار يه گردان پيساده در پناه گردان زرهي با پشتيبانيه جنگده هاي نيروي هوايي صهيونيست ها.
براي بچه هاي باقي مانده در كمين هنوز نيروي كمكي نيومده بود و اونها مجبورند خودشون مقابله كنند.
نبرد سختي شروع ميشه اما در حين نبرد بچه ها متوجه ميشن كه به تعدادشون اضافه شدهو وقتي دقت مكنن ميبينن كه همون بچه هايي كه چند ساعت قبل شهيد شدند در كنارشون دارن ميجنگن.
بعد از چند ساعت نبرد چاره اي براي نيروهاي اسرائيلي باقي نميمونه جز عقب نشيني.
بچه ها تازه فارغ از آتيش معركه متوجه عدم حضور دوستان شهيدشون كه به كمكشون اومده بودن شدن. وقتي به محلي كه اونها رو مخفي كرده بودن ميرن متوجه ميشن كه شهدا در همون حالت قبل بدون هيچ تغييري هستند."
در اينجاي بحث بغضي كه در تمام طول خاطره گلوي سيد حسن نصرالله ميفشرد شكسته شد و با چهره اي كه با بارون اشك خيس شده بود گفت:" و اين يعني "رجعت". و اين يعني همون بازگشتي كه خدا وعده اش را به مومنان داده. و اين يعني "ان رجعتكم حق"."

ديگه اشك مجال نداد و گفت: " بابي انت و امي و نفسي يا اباعبد الله (ع) والسلام عليكم و رحمة الله و بركاته"
![]()
ماه و ستاره
تازه آيت الله فاضل به رحمت خدا رفته بود.
زلزله قم هم در اون ايام بازار شايعه رو داغ كرده بود.
يه شب توي يه جمعي بحث زلزله شد كه آيا ربطي به فوت آقاي فاضل داره يا نه؟ طبق معمول يه عده موافق و يه عده مخالف با هم بحث ميكردن.
يكي ميگفت: اين چيزا خرافاته و برا به انحراف كشيدن مذهب. يكي ديگه هم ميگفت: شايد راست باشه
ياد استاد كردم. ميرزا اسماعيل مي فرمودند:" خدا كوه ها رو به ميخ هاي زمين تعبير كرده. اين كوهها اوليا خدا هستن كه زمين از وجود اونهاست كه سر جاش موندگاره."
همين جاي حرفم بود كه يكي از مخالفا پريد وسط و گفت : همين ماجراي ستاره اي كه به ماه چسبيده بود و اخبار هم نشون داد. اونم ربطش دادن به فوت آقاي فاضل.
ما هم كه از همه جا بي خبر و ماجراي ستاره و ماه و نشنيده بوديم ياد يه حرف از ميرزا افتاديم.
يادمه يه شب عيد غدير تو مجلس ميرزا بودم. مجلس تموم شده بود. اما طبق معمول هر جلسه بعد از اتمام رسمي مجلس. ميرزا رو زمين ميشستن و يه منبرهم رو زمين ميرفتن. ميرزا اون شب تو يه عالم ديگه بود و خيلي داشت عشق بازي ميكرد. تو لابلاي صحبتاش يه تعبيري به كار برد كه مث عسل به كامم نشست.
ميرزا ميفرمودند:" ما دوازده ماه داريم كه در هر ماه هم يه شب قمر قرص كامله. دوازده امام هم داريم كه هركدوم از اون قرص قمرها در هر ماه متعلق به يكي از ائمه است.
يك خورشيد داريم. ماه هم نور خودش رو از نور و گرماي خورشيد ميگيره و اون خورشيد هم رسول الله(ص) هستن.
اما اون هسته مركزي خورشيد كه فعل و انفعالاتش باعث توليد گرما و نور خورشيده و كسي هم نميتونه به اون دست پيدا كنه و اونو ببينه حضرت زهرا(س) هستن.
حالا يه وقتايي ميبيني كه ستاره اي به ماه خيلي نزديك شده. اونم زمانيه كه يك محب اهل بيت(ع) يا يك ولي خدا به امامش نزديك شده يا به وصال امامش رسيده."
چند شب پيش خواب ديدم كه يه ستاره نزديك ماهه. صبح فكر كردم نكنه با توجه به وخامت حال آيت الله مشكيني برا ايشون اتفاقي افتاده. هنوز ظهر نشده بود كه خبر ارتحال آيت الله حق شناس رو شنيدم.
الانم بعد از يك هفته آيت الله مشكيني مث يه ستاره به ماه چسبيد.
روحشون شاد
