تبليغاتX
حدیث نفس
احمدك اون بچه درونيه منه كه هنوز شيطونيهاش كار دستم ميده

مطلب اول

و جنگ هنوز هم ادامه دارد

 ۴ساله بودم كه براي اولين بار ترس از مردن را حس كردم، زماني كه پدرم ماموريت بود و من و مادر و برادر كوچكترم، چند كيلومتر دورتر از خط مقدم در اسلام‌آباد غرب زندگي مي‌كرديم.
آن زمان كه هواپيماهاي عراقي بي‌هدف مناطق مسكوني را بمباران مي‌كردند و من به برادرم در آغوش مادر در كمد خانه پنهان مي‌شديم تا از انفجار در امان بمانيم.
لرزش بدن مادرم و ذكرهايي كه او مي‌خواند ما را متوجه چيز غريبي مي‌كرد، متوجه مفهومي غير از زندگي.
2 ماه تمام در بيمارستان‌ها دنبال جنازه پدر مي‌گشتيم و مادر جوان 23 ساله‌ام قويتر از آن بود كه خسته شود و بگذارد و برود در خانه امن‌مان در شمال زندگي كنيم.
مادرم همپاي پدرم به جبهه‌ها مي‌آمد و من و برادرم نيز به دنبال آن دو، كسي از ما نمي‌پرسيد مي‌آييد يا مي‌خواهيد بمانيد؟ و ما در ذهن‌هاي كوچكمان تصور مي‌كرديم زندگي همين است جنگيدن براي پيروزي.
20 سال از آن روزهاي نه چندان شيرين مي‌گذرد، خاطرات هواپيماهاي عراقي كه در فاصله كمي از سطح زمين مردم را به رگبار مي‌بستند همچنان گوشه‌هاي تاريكي از ذهن‌مان را اشغال كرده است.
20 سال گذشت ما تازه معناي مخالفت را فهميديم، معناي استقلال راي، معناي صلح، معنايي دنيايي بدون مبارزه، بدون خون، بدون جنگ، زندگي آرام بود و ما همچنان شعارهايي را كه انديشمندان غربي در ذهنمان فرو كردند بلغور مي‌كرديم: آزادي حق ماست، چرا بايد با دنيا جنگيد؟ چرا ساز مخالف مي‌زنيم؟ تا كي مبارزه، تا چه وقت جنگ، تا كجا مخالفت، تا چه زماني تحريم؟ تا همين چند وقت پيش، سقوط هواپيماي 130 - ‍C ارتش جمهوري اسلامي ايران و به دنبال آن سقوط هواپيماي فالكن سپاه.
دخترك 4 ساله ديروز كه جنگ را ناخواسته تجربه كرده بود امروز به پيشواز جنگ مي‌رود!
زندگي آرام، شيرين، سراسر عشق او در 15 آذر 1384 ويران شد، همسر دخترك 4 ساله ديروز يكي از خبرنگاراني بود كه براي پوشش بزرگترين مانور ارتش در بعد از انقلاب راهي چابهار بود، سفري بي‌بازگشت.... دخترك باز هم ناخواسته در جنگ شركت كرد جنگي بدون كلاه‌، پدون پلاك و حتي بدون اسلحه.

دخترك 4 ساله ديروز آنقدر مي‌فهمد كه نه نقص فني هواپيما و نه عدم هدايت درست خلبان علت سقوط بود او مي‌داند كه 27 سال است كه تحريم هستيم، او مي‌داند ما هنوز مي‌جنگيم .
دختر 4 ساله ديروز ديگر با اعتراض از پدر و مادرش نمي‌پرسد چرا تاوان جنگي را كه شما شروع كرده‌ ايد جواني مثل من بايد پاسخگو باشد؟
دختر 4 ساله ديروز مي‌داند اين جنگ قدمتي به اندازه زمان دارد و بشريت!
مي‌داند كه همان زمان كه قابيل، هابيل را كشت جنگ بين خير و شر حق و باطل شروع شد و تا دنيا، دنياست و بشر زنده است اين جنگ ادامه دارد.
جنگ ما تنها 27 سال نيست كه آغاز شده است، 1400 سال است كه براي احياي حق خود مي جنگيم و اگر دخترك عمري به درازاي نوح داشت، حاضر بود تمام عزيزانش را براي پيروزي در جنگي نابرابر ميان حق و باطل قرباني كند.

دل نوشته هاي همسر خبرنگار شهيد محمدصادق نيلي

مطلب دوم

خواهران گرامی، یا الله، یا الله

* اولا منبعد خواهران گرامي زحمت بكشن با حجاب كامل وارد اين وبلاگ بشن تا زبانم لال، چشمم كور، گوشم كر، شائبه ايجاد گناه به وجود نيايد ان شاءالله.

* ثانيا از پذيرش كامنت خواهراني كه از عطر، ادكلن، كرم يا كرم پودر خوشبو و حتي صابون خوشبو استفاده كرده باشن جدا معذوريم(كميته گيرداده)اصرار نفرماييد.

* ثالثا توجه فرماييد منبعد كامنت هفتاد و پنجم در پست هاي اين وبلاگ به مباحث اخلاقي شامل رعايت تقوا، رعايت حجاب، ارتباطات زن و مرد در اسلام و ... تعلق دارد لطفا اين كامنت را خالي بگذاريد.

* رابعا عزيزاني كه حق الناسي به گردنشان افتاده مي توانند به درگاه الهي پناه برده و طلب اسغفار كنند.

* خامسا خواهران محترمه لطف نموده با پوشيه و دستكش كامنت هاي خود را تايپ نماييند.

* سادسا از امروز يك واحد گشت ارشاد در اين وبلاگ مستقر گرديده كه در صورت ورود يا تردد خانمهاي فاقد شرايط مذكور با آنها برخورد قانوني كند.

گشت ارشاد

پي نوشت

نويسنده محترم كامنت ۷۵ در پست قبلي، والا بلا به پير به پيغمبر ما از كامنت شما ناراحت نشديم كه هيچ بلكه اونو بسيار هم  بجا ميدونستيم و نوشتن اين مطلب هم فقط به خاطر اينكه من از هر موضوعي براي طنز استفاده ميكنم فقط و فقط همين. 

+ نوشته شده در  سه شنبه 1385/05/24ساعت 12:17  توسط احمدك  |